reopening of the new school year
school's teachers and
students for
reopening of the new
school year.

school's teachers and
students for
reopening of the new
school year.

"جرئت دیوانگی"
انگار مدتي است كه احساس مي كنم
خاكستري تر از دو سه سال گذشته ام
احساس مي كنم كه كمي دير است
ديگر نمي توانم
هر وقت خواستم
در بيست سالگي متولد شوم
انگار
فرصت براي حادثه
از دست رفته است
از ما گذشه است كه كاري كنيم
كاري كه ديگران نتوانند
فرصت براي حرف زياد است
اما
اما ا گر گریسته باشي ...
آه ...
مردن چقدر حوصله مي خواهد
بي آنكه در سراسر عمرت
يك روز، يك نفس
بي حس مرگ زيسته باشي!
انگار اين سالها كه مي گذرد
چندان كه لازم است
ديوانه نيستم
احساس مي كنم كه پس از مرگ
عاقبت
يك روز ديوانه مي شوم !
شايد براي حادثه بايد
گاهي كمي عجيب تر از اين
باشم
با اين همه تفاوت
احساس ميكنم كه كمي بي تفاوتي
بد نيست
حس مي كنم كه انگار
نامم كمي كج است
و نام خانوادگي ام ، نيز
از اين هواي سربي
خسته است .
امضاي تازه ي من
ديگر
امضاي روز هاي دبستان نيست
اي كاش
آن نام را دوباره
پيدا كنم
اي كاش
آن كوچه را دوباره ببينم
آنجا كه ناگهان
يك روزنام كوچكم از دستم
افتاد
و لابه لاي خاطره ها گم شد
آنجا كه
يك كودك غريبه
با چشم هاي كودكي من نشسته است
از دور
لبخند او چقدر شبيه من است !
آه اي شباهت دور !
اي چشم هاي مغرور !
اين روز ها كه جرئت ديوانگي كم است
بگذار باز هم به تو برگردم !
بگذار دست كم
گاهي تو را به خواب ببينم !
بگذار در خيال تو باشم
بگذار ...
بگذريم !
اين روزها
خيلي براي گريه دلم تنگ است !
"قیصر امین پور"